این قافله عمر عجب میگذرد ....

 

این قافله عمر عجب میگذرد  /  دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری  /  پیش آر پیاله را که شب میگذرد

(خیام)

هر ذره که در خاک زمینی بوده است ...

 

هر ذره که در خاک زمینی بوده است / پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان / کانهم رخ خوب نازنینی بوده است

(خیام)

گر می نخوری طعنه مزن مستان را ...

 

 گر می نخوری طعنه مزن مستان را / بنیان مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری / صد لقمه خوری که می غلامست آنرا

(خیام)

یک چند به کودکی به استاد شدیم...

 
 
یک چند به کودکی به استاد شدیم / یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید / از خاک درآمدیم و بر باد شدیم
اگر شیری اگر میری اگر مور / گذر باید کنی آخر لب گور
دلا رحمی به حال خویشتن کن / که مورانت نهند خان و کنند سور
(خیام)

ایدوست بیا تا غم فردانخوریم ...

 

 

ایدوست بیا تا غم فردانخوریم / وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا در گذریم / با هفت هزار سالکان سر بسریم

 (خیام)