تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی...

 

 

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی  /  گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

(حافظ)

وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ

این (قرآن) فرو فرستاده‌ی پروردگار جهانیان است

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ

جبرئیل آن را فرو آورده است

عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ

بر قلب تو، تا از زمره‌ی بیم دهندگان باشی.

(سوره شعرا، آیات 192 تا 194)

(ترجمه خرمشاهی)

خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق...

 

 خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق  /  دریادلی بجوی دلیری سرآمدی

(حافظ)

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر ...

 

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر  /  به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

(حافظ)

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند...

 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند  /  که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

(حافظ)

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید...

 

 

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید / از یار آشنا سخن آشنا شنید

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان / دل شرح دهد که چه گفت و چها شنید

محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد / از گلشن زمانه که بوی وفا شنید

(حافظ)

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد ...

 

 

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد  /  هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم  /  یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

(حافظ)

صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند ...

 

دیشب گله زلفش با باد همی گفتم  /  گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند / این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست / کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

(حافظ)

هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد ...

 

هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد  /  خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست  /  که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای  /   فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری  /  که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

(حافظ)

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش ...

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش  /  گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند  /  خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

(حافظ)

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است...

 

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است  /  شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب /  کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است  /  تا آب ما که منبعش الله اکبر است

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو...

 
 
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو / نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند 
(حافظ)

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس ...

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس / زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد / از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند / ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست / طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

(حافظ)

زمان خوشدلی دریاب دریاب...

 
 
زمان خوشدلی دریاب دریاب / که دائم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان / که گل تا هفته دیگر نباشد
(حافظ)

سمن بویان غبار دل چو بنشینند، بنشانند ...

 
 
 
سمن بویان غبار دل چو بنشینند، بنشانند / پری رویان قرار از دل چو بستیزند، بستازند
بفتراک جفا جانها چو بربندند، بربندند / ز زلف عنبرین دلها چو بگشایند بفشانند
درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند / که با این درد اگر در بندِ درمانند، درمانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد / ز فکر آنان که در تدبیر ِ درمانند، درمانند
(حافظ)

رنج شکستن پوسته ای است که...

 
 
رنج شکستن پوسته ای است که فهم و ادراک شما را زندانی کرده است
(خلیل جبران)
گر رنج پیشت آید وگر راحت ای حکیم / نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
(حافظ)
مگریز ای جان ز بلای جانان / که تو خام بمانی چو بلا نباشد
(مولانا)

هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی ...

 
 
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی / که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است / مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
(حافظ)

جمالت آفتاب هر نظر باد ...

 

 

جمالت آفتاب هر نظر باد / ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

همای زلف شاهین شهپرت را / دل شاهان عالم زیر پر باد

کسی کو بسته زلفت نباشد /  چو زلفت در هم و زیر و زبر باد

(حافظ)

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را...

 

 

می خواه و گل افشان از دهر چه می خواهی / این گفت سحرگه گل و بلبل تو چه می گویی

مسند بر گلستان به تا شاهد و ساقی را / لب گیری و رخ بوسی و می نوشی و گل بویی

(حافظ)

الا ای طوطی گویای اسرار...

 

 

الا ای طوطی گویای اسرار / مبادا خالیت شکر ز منقار

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید / که خوش نقشی نمودی از خط یار

خداوندی بجای بندگان کرد / خداوندا ز آفاتش نگه دار

(حافظ)

شب وصل است و طی شد شب هجر / سلام فیه حتی مطلع الفجر

 
 
شب وصل است و طی شد شب هجر / سلام فیه حتی مطلع الفجر
(حافظ)

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند...

 
 
 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس / توبه فرمایان خود چرا توبه کمتر می کنند
گوئیا باور نمی دارند روز داوری / کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
(حافظ)

دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب...

 
 
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد / کز حضرت سلیمان عشرت اشاره آمد
 دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب / هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است / همت نگر که موری با آن حقارت آمد
 (حافظ)

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد...

 

 

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمال صورت و معنی ز امن صحت توست / که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

در این چمن چو در آید خزان به یغمایی / رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در آن بساط که حسن تو چهره آغازد / مجال طعنه بدبین و بد پسند مباد

هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند / بر آتش تو بجز جان او سپند مباد

(حافظ)

دل چو از پیر خرد نقد معانی می جست ...

 

دل چو از پیر خرد نقد معانی می جست / عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود

(حافظ)

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم...

 

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم / شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

(حافظ)

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری ...

 

 تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری / وفای عهد من از خاطرت نرود

سیاه نامه تر از خودکسی نمی بینم / چگونه خون قلمم دود دل بسر نرود

(حافظ)

خداوند روزی رسان است و روزی اش تمام نشدنی (اسکاول شین)

 

پس روزی را نزد خداوند بجویید

(سوره عنکبوت،آیه 17، ترجمه خرمشاهی )

دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب / هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

(حافظ)